زمان، معمای زرتشتی گری
در انسان شناسی شاخه ای وجود دارد به نام انسان شناسی ساختارگرایی که با توجه به گفته ی لوی استروس در فرانسه تنها سه نفر ساختارگرا هستند از جمله بنونیست ، دومزیل ، وخود وی.لوی استروس زاده ی بلژیک وبنیانگذار ساختار گرایی انسان شناختی است آثار وی نفوذ زیادی در انسان شناسی ودر سایر حوزه های علوم اجتماعی ، وهمچنین در نظریه ی ادبی واسطوره داشته است.در این مکتب پنداشت اساسی آن است که گروهی از اساطیربا معنا وشکل مشترک وجهان شمول خود گویا ی اشتراک های ذهنی میان انسان ها هستند وبه عنوان قالب هایی حامل معانی می توانند راهنمای ما در درک مکانیسم های درونی فرهنگ ها ی جوامع انسانی باشند.
برای درک آسان این مطالب می پردازیم به مراحل تبدیل تقابل ها به اشکال نمادین ادموند لیچ:1.طیف رنگ در طبیعت به صورت پیوستاری وجود دارد2. مغز آدمی چنین در می یابد که این پیوستار از اجزا ی جدا از هم تشکیل شده است 3. مغز آدمی در جست وجوی نشانه های مناسبی برای بیا ن تقابل ها (+/-) است وسبز وقرمزرا به منزله ی یک جفت متقابل برمی گزیند 4. مغزآدمی پس از ایجاد این تقابل از گسستگی حاصل نا خرسند می شود ودر پی حالتی میانگین می گردد که نه +ونه- باشد 5. آنگاه به همان پیوستار طبیعی آغاز کار بازمی گردد وزرد را همچون جزء ناپیوسته ومیانگین سبز وقرمز درمی یابد...
حال می پردازیم به گفته ی ادموندلیچ که چنین گفته است: ذهن بشر این کارکرد را دارد که بین مسائل تناقض ببیند . منظور این جمله را می توان این طور بیان کرد که اسطوره بی زمانی است یعنی آنچه که دیده می شود در واقع اتفاق افتاده وهمان طور درک می شود واین ذهن انسان است که این تمایز را برقرار می کند .
بر اساس این گفته می توان گفت که انسان در حیات خودیعنی فاصله ی بین زندگی تا مرگ، دارای مسائل زیادی است ولی این خط زمانی از زندگی تامرگ یک خط میانجی است که از یک طرف این دو را در تقابل قرار می دهد واز طرف دیگر به هم پیوند می دهد.
انسان از ابتدای زندگی خود همیشه در پی این بوده که تضادی را میان آنچه که از طبیعت درک می کند بیان کند ودر واقع آنچه را که ادراک می کرده در حال تضاد دو چیز می دانسته . تاریکی و روشنایی ، شب و روز ، بدی وخوبی و......
وایران هم از این جریان مبرا نبوده است دردین زرتشتی ثنویتی را می بینیم که در رابطه ی اورمزد واهریمن ، بدی ونیکی، تاریکی وروشنایی ، خیروشر است که از دوگانگی هم می توان نام برد . اگر چه این آیین روح را از بدن ، باقی را از فانی جدا نمی داند. اما به این باور است که وجود در حالتی ثنوی آغاز می شود ودر نوعی وحدت پایان می پذیرد اما در دین زرتشت شاخه ای جدا می گردد به نام زروانی که این آیین یک سیطره ی موقت در سده ی سوم میلادی داشته ولی عموما از نظر موبدان سنتی زرتشتی الحادی به شمار می رفته است .در اینجا ما برای درک این آیین به طور خلاصه به تحولات دینی زرتشت در دوره ی ساسانی می پردازیم :دین به دست اردشیر اول وپایمردی تنسر احیا گردید شاپور اول عناصر بیگانه را در دوران سلطنتی خود وارد دین کرد به نظر می رسد زروانی در این عهد آیین رایج بوده در عهد بهرام اول واکنشی از طرف مزدیسنی صورت گرفت در واقع انجمنی تشکیل یافت تا مانی به اثبات نظراتش بپردازد ولی بطلان نظراتش معلوم گردید وبه آزار واذیت مانویان پرداختند
وپس از اینکه تعالیمی توسط کریتر مورد تایید قرار گرفت وحدت مزدیسنی به صورت نظمی رایج درآمد این آزادی فراگیر در دوران شاپور دوم ادامه یافت.در این دوران ثنویان مزدیسنی به رهبری آتورباد پسر امهراسپندان پیروز گردیده ونظراتش به عنوان به دین پذیرفته شد . این اتفاقات متعدد در این دوران همین طور ادامه داشت وتغییرات صورت میگرفت به هرحال این آیین دین حاکم در عصر ساسانی بوده است. و هدف ما در این مقاله دستیابی به ساخت ها ی عامی است که با تقابل های متعدد معنایی در اسطوره ی زروان به وجود می آیند.و در این تحلیل ساختی از مثلث های ساختی لوی استروس (مثلث طباخی ، مثلث رنگهاو...) استفاده می شود که گویای تقابلی است که در دو طرف ،بار مثبت ومنفی و حدواسط آن دو بار خنثی قرار دارد.
حال می پردازیم به خود این آیین :در زروانیسم اعتقا د براین است که زمان منبع همه چیز وپدر دو اصل بدی (اهریمن) وخوبی(اهرمزد ) است .زروان آفریننده ی سودرسان وبه دور از هرگونه بدی است.
- در پهلوی زوروان، در فارسی زَِروان به معنی زمان وزمانه نام ایزدی است که از او با صفتهای بی کرانه ، درنگ خدای یا د شده ومانند دیگر مینویان وآفریدگان اهورره مزدا در خور ستایش وشایسته ی نیایش است .
- شهرستانی روایتی را می آورد که بنابر آن زروان بزرگترین آفریده ی نور بود .اورا در چیزی شک پیدا شد واز آن شک اهریمن پدید آمد .
- دردین زرتشتی چنین پیداست که خدا جز از زمان ، دیگر همه را آفریده است وآفریدگار ، زمان است وزمان را کرانه پیدا نیست وبالا پدید نیست وبن پدید نیست .او همیشه بوده است وهمیشه باشد وهر که خردی دارد نگوید که زمان از کجا پدید آمد با این همه بزرگواری که بوده ، کس نبود که وی را آفریدگار خواندی ، زیرا که آفرینش نکرده بود.
پس [آتش وآب] را بیافرید چون به هم رسانید اورمزد پدید آمد وزمان هم آفریدگار بود وهم خداوند(آگاه) به سوی آفرینشی که کرده بود.
-بنابر گفته ی ازنیک : وقتی هیچ چیز نبود ،نه آسمان ونه زمین ونه هیچ چیز دیگر، موجودی بود به نام زروان که با همه ی بزرگی که داشت چیزی خلق نکرده بود تااو را خالق بنامند .او اراده کرد که پسری داشته باشد تاجهان را خلق کند وبه همین منظور فدیه داد ونیایش کرد تا نطفه ی هرمز در پیکرش بسته شود وبعد از گذشتن هفتصد سال زروان در این که تلاشش ثمربخش باشد وبعد از هزار سال این فرزند به دنیا بیاید تردید کرد ودر این شک نطفه ی اهریمن در بدنش پدید آمد.
- بارکونای نیز می گوید : زمانی که هیچ چیز وجود نداشت به غیر از تاریکی ... شهرستاني : در وجود زروان ،خداي روشنايي را مي بينند
رايزن اشتاين : زروان منحصرا متصل به عالم روشنايي است
پاليس : اولين جوهره نور است كه در واقع همان زمان است
بر اساس اين گفته ها مي توان چند نتيجه گرفت كه زروان يادر تاريكي حكمفرمايي مي كنديا بخشي از قلمرو روشنايي است بر اساس شواهد موجود كه در ادامه بيان مي شود مي توان به نتيجه ي ديگري دست يافت كه زروان يا بالا تر از نور وتاريكي است يعني جايي كه نه نور وجود دارد ونه تاريكي يعني ورا ي نوروتاريكي است و يا اينكه همزمان هم نور وهم تاريكي است چون زروان پدر اهريمن واهرمزد است پس در روشنايي بيكرانه و تاريكي بيكرانه قرار دارد زيرا نور وظلمت بعداز پيدايش اهرمزد واهريمن كه خود صفات و ويژگي آن ها محسوب گرديده متجلي وجلوه گر مي شوند، شاید در جایی که زروان قرار دارد به دلیل بی کرانگی وخلا رنگ معنا نداشته باشد وبعد از پیدایش اهرمزد و اهریمن جلوه پیداکرده است
دليل : بر اساس نوشته ي زاتسپرم : اهرمزد از تهديد اهريمن وحشت كرده وزمان كه همان زروان است مي خواهد به او كمك نمايد ، زيرا اهرمزد مي بيند كه وي به هيچ واسطه كه متعلق به جهان روشنايي است قادرنيست اهريمن را متوقف و باز دارد (اهرمزد بدون كمك زروان (زمان ) كه متعلق به جهان روشنايي است نمي تواند اهريمن را باز دارد.) بر اين اساس هرگونه نظري كه زروان وروشنايي را يكي بداند نامعقول است . ما بر اساس یک روايت كه مي گويد از آنجا كه زمان به عنوان در بر گيرنده ي روشنايي وتاريكي نگريسته مي شود پس چه طور مي توان از زروان به عنوان موجود روشنايي سخن گفت در آن روايت زروان را ،فلك (گنبد مينا )محسوب مي كند ،و اهريمن واهرمزد را همان شب وروزيا آسمان روشن وآسمان تاريك. و آسمان بر اساس لغت نامه ي دهخدا چرخ ،سما يافلك يا ماننده ي آس از جهت حركت او كه گرد است .قرار دادن زروان به عنوان فلک موضوع چندان پیچیده ای نیست زاتسپرم در مقایسه میان جهان اکبر با جهان اصغر بدن آدمی را با فلک قیاس می کند پس مطابق این فهم فلک نه فقط فلک پر ستاره بلکه فضای کرانمند است به تعبیری دیگر همان جهان مادی است .بنابراین ورود زمان به یک بدن فقط می تواند به معنی ورود به درون فلک یا جهان باشد این ترجمه را نیبرگ به گونه ای دیگر ترجمه کرده در آنجا باید فلک را بدن زروان درنگ خدای تر جمه نمود ترجمه ی تن به جسم کیهانی گر چه در واقع معنی درستی را افاده می کند اما در جای دیگر مورد تایید نیست .تن وقتی تنها به کار می رود به سختی معنی بدن کیهانی را افاده می کند پس فلک به عنوان بی کرانه ، منبع تخمی است که از آن تمامی صور صادر می شود زمان چون کرانمند شود وارد این نطفه می شود که از طریق تمام مراحل ، به تخم رشد یافته وسرانجام به صورت بدن کامل ، فلک کرانمند ، یعنی جهان مادی در می آید زروان در عالم تجسم یافته به عنوان خدایی که بدنش فلک است جهان اکبر وبا انسان به عنوان جهان اصغر تطبیق می کند .
در زاتسپرم از اهداي جامه اي خاكستري رنگ از سوي زروان به اهريمن يا به عبارتي جامه اي از جوهره ي تاريكي وآميخته به نيروي زرواني سخن رفته است دراینجا دو جنبه بودن زروان به اثبات رسیده است و می توان اورا همزمان خدای روشنایی وتاریکی دانست واز عوامل دیگر که می تواند این امر را اثبات کند داشتن فرزندانی چون اهرمزد و اهریمن است .بر اساس نظر ازنیک مزداپرستان معتقد به دو اصل خوبی (اهرمزد )وبدی (اهریمن ) است که عدالت وعادل وراست همان زروان است.
طبق گفته ی ازنیک ما زمانی که زروان را بخت واقبال بدانیم واینکه او برای بخت واقبال قربانی می کند عنصر زن پدید می آید که ازنیک زروان را دو جنسی می نامد .
با دانستن نام این مادر بر اساس تلفظی که خوشوریک یا خوش خوریک محسوب می شود که معنی بخش دوم آن یعنی xvarrخوب است یعنی کسی که بخت واقبالش خوب است .به حل معما نزدیک می شویم زروان اصلا یک وجود دو جنسی است وچون ورای روشنایی وتاریکی ، خوب و بد ، جای گرفته پس یا آنها را درون خویش جمع کرده بنابراین از دو جنسیت فرارفته ودر عین حال در هر دوی آن ها شریک می گردد . ماهیت دو جنسی وی به واسطه ی سند مهریسم به اثبات رسیده و تایید می گردد ، زیرا در تمام تندیس های زروان –کرونوس که تا کنون به دست آمده بدن وی به واسطه ی یک مار در بر گرفته شده .و در همه به جز یکی از این مجسمه ها مار آلت تناسلی خدا را مستور داشته است .
بنابر این در اسطوره ی زروانی دارای مادری هستیم که بخت واقبال مساعدی دارد وکسی است که ابتدا فقط جنبه ای از زروان محسوب می شده و بعدا به صورت وجودی مستقل در می آید .وی توسط زروان در مراحل اولیه از نمایش خلقت به روی صحنه ظاهر شده است.
بعد از توضیح مطلب بالا می پردازیم به بیان اینکه زروان در اوستا دو نوع است یکی زروان یا زمان بی کرانه ودیگری زمان کرانمند یا زمان درنگ خدای واما زروان در پهلوی یکی به عنوان زمان بی کرانه (بی کرانگی اهرمزد) ودیگری زمان کرانمند (همان دوازده هزار سال که ستیز بزرگ اهرمزد با اهریمن رخ داد) است ولی می توان گفت زروان در این اسطوره همان زمان بی کرانه ومقدم بر وجود اهریمن واهرمزد است ما در اینجا کمی به توضیح زروان درنگ خدای که زمان کرانمند است می پردازیم.این زمان از زمان بیکرانه پدید آمده است ودر پایان این دوره ی کیهانی باز به زمان بی کرانه که ابدیت است می پیونددتصور می رود زمان کرانمند به عنوان متحرکی در یک دایره به نقطه ی آغاز حرکتش باز می گردد تصور اینکه این حرکت جاودانه است غلط است با کرانه مندی زمان هستی آشکار می شود کیفیاتی که فقط بالقوه بودند بالفعل می شوند .از زمان بی کرانه زمان کرانمند پیدا می شود واز سکون ابدی ، حرکت پدید می آید زمان وحرکت مکمل یکدیگرند زمان از دوره ی نخستین تا آخرین دوره ی خود حرکت کرده دوباره به منبع اصلی خود که سکون است باز می گردد واین در حالی است که حرکت نیز به وضع اصلی خود که سکون است باز می گردد زمان حرکت را محدود می سازد وحرکت زمان را.از طریق پیدایی این دواصل بدی نابود می شود ودر پایان حالتی از سکون وسعادت جایگزین می شود .از طریق زمان اراده اهرمزد آشکار می شود اراده ای که تغییرناپذیر است .اهرمزد خود از طریق حرکت آفرینش پیدا می شود وخردش از طریق دین ودعای اهونور که جوهره ی اوست آشکار می گردد.اما زمان کرانمند به کار اهریمن نیز می آید زیرا از طریق زمان حرکت هردو مینو ی خوبی وبدی به اجرا در می آید اما شکست اهریمن به دلیل علت طبیعی اوست که به محض عملی شدن زمان کرانمند ناتوانی ونقص وپس دانشی او آشکار می گردد.در واقع می توان حرکت را یکی از ویژگی های جهان مادی واهریمنی دانست وثبات (ناگذرایی) که از زمان درنگ خدای اولین جوهره ی خلق شده بوده را اهرمزدی دانست .از ناگذرایی ناآسانی پیداشد که دیوان را آسانی نرسد از ناآسانی بخت رفتاری ، مینوی بی گردشی پدید آمد ،آن مینوکه آنچه اهرمزد به آغاز آفرینش آفرید ، دگرگون نشود .از مینوی بی گردشی ،کمال مقصود (اهرمزددر) آفرینش مادی آشکار شد :یعنی هم داستانی با آفرینش نیکو. در بررسی دقیق تر متن نشان خواهدداد که کمال مقصود (اهرمزد ) برای آفریدن آفرینش مادی آشکا رشد همداستانی با آفرینش نیکو. در جمله ی بعد می خوانیم که اهریمن با آفرینش بد ونادانی با آن آفرینش نیکو ناهم داستانی است در اینجا ما دارای یکی از تقابل های آشنا بین طرح های اهرمزدی واهریمنی هستیم. فیض اهرمزدی ، همداستانی با آفرینش خوب با آفرینش بد اهریمنی که بی نظمی است مخالف است. وبا این مخالفت اهریمنی با کمال مقصود در آفریدن آفرینش مادی وهمداستانی با آفرینش نیکو می توانیم به نادانی اهریمن پی برد اگر مابرگردیم به ابتدای داستان زمانی که زروان وعده کرده بود که به اولین فرزند پادشاهی داده می شوداهرمزد که از خرد پدر خویش پدید آمده بود فکر اورا حدس زد وتا انداره ای صادقانه آن را بر اهریمن علنی ساخت ودر اینجا ما به آگاهی وخرد اهرمزد پی می بریم وزمانی که اهریمن از این مطلب آگاه یافت ودید که اهرمزدبه خروج از بطن مادر نزدیک تر است رحم مادر را از ناف درید وخارج شد که در اینجا ما با صداقت اهرمزد وفریبکاری اهریمن روبه رومی شویم. برای این فریبکار بودن ودروغ وی می توان به زمانی که شکم مادر رادرید وبیرون جست وبه زروان گفت که من فرزند تو اهرمزد هستم نیز اشاره کرد. حال می پردازیم به ادامه ی مطلب با ید توجه کرد که هر یک ازاین فیوضات در واقع آفرینش نیستند بلکه صدورات هستند زیرا آشکار گردیدند .
مطلب بعدی که باید گفته شود در کیهان شناسی مزدیسنا است که معتقد است در آغاز اهرمزد در آن بالا وساکن در روشنایی بیکرانه بود مشخصه های وی همه آگاهی وخرد است که برخی آن را دین نامند .اهریمن در ژرفایی ساکن در تاریکی بیکرانه بود .اودر تاریکی به پس دانشی ومیل به نابود گری بود ومیان قلمرو روشنایی وتاریکی ، تهیگی بود که برخی آن را وای نامیدند وبرخی زروان که تفاوت آن دو در این است که وایو مکان است وزروان زمان که برای آفرینش جهان مادی نیازبودند که باید کرانمند می گردیدند.واین راباید دانست که در بندهش هندی از زروان به عنوان خدای چها رجنبه یعنی دربرگیرنده ی زمان ،فضا، خرد، قدرت یاد می کنند.
اکنون از ماهیت زروان در این اسطوره چیزهایی دستگیرمان شد او وجودی تنها بود که آرزوی فرزندی کرد آسمان وزمین را بیافریند .همانند«خدا- پدر» هندی یعنی پرجابتی ممکن است وی تنها بوده ، اشتیاق داشته تا قدرتش را نمایان سازد در حالی که برای صاحب فرزندشدن قربانی می کند ؛ در همان حال شک روا می داردکه می توان این شک را حد فاصل بین خوبی وبدی دانست واز این شک اهریمن پدید می آید .به هنگام تولد دو فرزند ،زروان به کسی که برایش قربانی کرده بود ،یعنی اهرمزد ، برسم به عنوان نشانه ای از روحانیت الهی تقدیم کردواهریمن را برای نه هزار سال حاکم جهان ساخت وپادشاهی را به وی سپردوبااین عمل او خود را از تمامی قدرتش خلع کرده ،از اهرمزد می خواهد تابا اهدای قربانی برای وی با پیامد های شوم شک او مقابله کند .او به عنوان خدای بزرگ وعادل ونه قادر وعالم مطلق تلقی می شود ، اوگرچه بد نیست اما نطفه ی بدی راداراست وگرچه تاریک نیست،تخم تاریکی را در خود دارد.در روایت متن علمای اسلام اهرمزد واهریمن توسط زمان از آب وآتش که قبلا خلق شده بودند پدید آمدندوپیدایش آب وآتش را مقدم بر آفرینش آن دو می داند.ما قطعه ای داریم از هیپولیتوس بر پایه ی نظر این مؤلف ، مغ ها به دو اصل یعنی یک پدر ویک مادر باور داشتند .پدر روشنی ومادر تاریکی است .عناصر روشنی داغ ، خشک ، درخشان وسریع است وعناصر تاریکی سرد ، نمور ، کند وسنگین .از این دو اصل زن ومرد عالم پدید می آید .بر اساس این آیین دو دیو ،یکی آسمانی ودیگری زمینی ،وجود دارند.اولی آتش آمیخته به هوا ست ودومی آب است وهستی اش را از زمین می گیرد .آب وآتش به اندازه ی اهمیت دینی شان دارای اهمیت کیهان شناختی نیز هستند بر اساس دینکرت آب وآتش منشا همه چیزاند ؛ آب وآتش پدرومادراند وتمام مخلوقات مادی از آنها پدید می آیند ؛ آتش ،مذکر(مرد)وآب مؤنث (زن) است آنها برادر وخواهراند وچون برادر وخواهراند ،پس طبیعی است که دارای پدری باشند .در اینجا دوصورت از زروانیسم را می توان از هم بازشناخت براساس صورت اول زروان از طریق فراخوانی یک الهه ی مادریا از طریق خودش ،دو خدا ،یعنی اهرمزد واهریمن یا روشنایی وتاریکی ،خوبی وبدی را به وجود می آورد وبراساس صورت دوم زروان دوعنصر یکی نرینه دیگری مادینه یکی روشنایی ودیگری تاریکی ،آتش وآب را پدیدار می سازد،پس اصل مادینه ، آب وتاریکی است که وجودتاریکی نیز خود بدی است.در اینجا دوباره بازمی گردیم به اصل اسطوره که زروان پیش از هر چیز دیگری وجود داشت وهزار سال به نیایش ایستاد تا اورا پسری که نامش اهرمزد خواهد بود پدید آید. اگر ما بگوییم که بر اساس مثلث زروان دو جنسی وبنابر روایت اهرمزد پسر باشد می توان اهریمن را دختر ومونث دانست به دلایلی که در بالابیان شده است ومطلب دیگر نقص است که در تمام آفرینش اهریمن وجود دارد ودرتمامی اسطوره ها ی ایرانی می توان این عنصررا که شاید به دلیل آفرینش در زیر زمین است را دید.در پایان می توان گفت که این مطالب وساختار موجود جای بحث وبررسی بیشتری داردوبه طور قطع نمی توان در رابطه با اسطوره ها سخن گفت.
زروان
(فلک ،فضا، زمان بی کران، گنبد مینا،عدالت ، راست،قانون،دادستان، زن مرد،عالم مینوی خلا«تهیگی» ، بی رنگی، شک،زروان درنگ خدای«زمان کرانمند»،بخت رفتاری )
صادق (راستی ) فریب(دروغ)
روشنایی بیکرانه تاریکی بی کرانه
دانایی(خرد) نادانی
زندگی(آفرینش) مرگ(نابودگری)
مرد زن
خوبی بد ی
آسمان(جهان مینویی) زمین(جهان مادی)
غلبه بر فریب دروغ (فریب)
روحانیت پادشاهی
خدای روز خدای شب
روز شب
آسمان روشن آسمان تاریک
آسانی خوبی نا آسانی بدی
کمال مقصود برای آفریدن آفرینشی نظم یافته تمایل ابلهانه برای بی نظمی
منابع :
- زروان یا معمای زرتشتی گری/آرسی.زنر؛ترجمه ی تیمورقادری.- تهران:امیرکبیر،1384